تبليغاتX
در پی آفریدگار

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 | 1:22 قبل از ظهر نویسنده: آنا
عیسی به دنیا آمد تا من دوباره متولد شوم. او فقیر شد تا من مالک ثروتی عظیم گردم. او بی جا و مکان شد تا من صاحب بنائی پر شکوه گردم. او برهنه شد تا من همیشه بر تن خود لباسی داشته و پوشیده باشم او تنها و تکذیب شده، رها گشت، تا من همیشه دوستانی داشته باشم. او اسیر شد تا من آزادیِ کامل یابم. او غمگین شد، باشد که من سرشار از شادی گردم. او حقیرو فروتن شد تا من بلند کرده شوم. او خادم شد تا من بتوانم برای همیشه فرزند باشم. او گرسنگی کشید تا من همیشه غذایی برای خوردن داشته باشم. او گناه شد تا من امروز عدالتِ او را با دیگران قسمت کنم. او مرد تا من هرگز طعم مرگ ابدی را تجربه نکنم. او پایین خواهد آمد تا من به بالا بروم. خداوند این همه را انجام داد تا امروز پُریِ فیض و عدالت و بخشش او در من نمایان باشد و شریکِ او در تمام برکاتِ سَماوی باشم

 

خیلی خیلی دوست دارم عیسی

+ نوشته شده در تاریخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت : 1:22 قبل از ظهر توسط : آنا
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 | 2:7 قبل از ظهر نویسنده: آنا

همیشه واسه گلی خار گلدون باش که اگه هم به آسمون رسید ، یادش باشه ریشش کجاست...

+ نوشته شده در تاریخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت : 2:7 قبل از ظهر توسط : آنا
جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 | 1:50 قبل از ظهر نویسنده: آنا
امروز صبح وقتی که از خواب بیدار شدم و پنجره را باز کردم خدای ؟آسمان از من پرسید : چه آرزویی داری ، گفتم مواظب اونی که خیلی خیلی خیلی دوسش دارم

+ نوشته شده در تاریخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت : 1:50 قبل از ظهر توسط : آنا
پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 | 3:33 بعد از ظهر نویسنده: آریا
درود بر شما دوستان عزیز

تو این دنیا اگه یکی بخواد حرف دلشو بزنه اگه حرف دلش با عقیده مردم  مخالف باشه باید سکوت کنه

منم سکوت میکنم .

 

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت : 3:33 بعد از ظهر توسط : آریا
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | 11:47 بعد از ظهر نویسنده: رضا
 

کاشکی دیگه هیچ کودکی شب گرسنه نخوابه .

چقدر سخته ببینی که زن بیوه ای از بی پولی و تنگدستی مجبور بشه تن فروشی کنه تا  بتونه پول اجاره خونشون و امکانات فرزنداش  فراهم کنه .

چقدر سخته گریه مادری رو ببینی که فرزند جوانشو از دست داده

چقدر سخته ببینی  کودکی تا حالا پدر و مادرشو به چشم ندیده باشه

چقدر سخته کودکی رو ببینی که توی کوچه بازار گدایی یا دستفروشی یا جیب زنی میکنه . کودکی که باید ........

چقدر سخته  اشک کودکی رو که باباشو دارن میبرن زندان  ببینی

 

نمی دونم چرا .......

 

کاشکی  اصلا دیگه هیچ کس جرمی نمیکرد تا پلیس برای همیشه بیکار بشه

کاشکی سربازها تمام تفنگاشونو بشکنن  و  به زیر خاک بزارنشون

 

اونوقت ...........

همه خوشبخت خوشبخت بودن و هیچ غمی نداشتن

همه به هم محبت میکردن

همه شادیهاشونو با هم تقسیم میکردن

 

نمی دونم این آرزو  من کی براورده میشه یا اینکه چه کسی این آرزوی منو برآورده میکنه

آرزوی بزرگی هست ولی  این دلیل نمیشه که چون که آرزوم بزرگه  برآورده نشه

من تو  این دنیا هیچ غم و مشکلی رو نداشتم به غیر از اینکه زیاد دلسوز هستم

خیلی ها هستن اصلا کاری به هم نوعاشون ندارن و زندگی خودشونو میکنن .

نمی دونم چرا خدا منو اینجور آفریده

نمی دونم چرا خداوند همه آرزو هامو برآورده کرد به غیر این یکی .

همه میگن که باید منجی بیاد و دنیا رو پر از خوبی کنه .

ولی کاشکی آرزوی من برآورده میشد تا دیگه هیچ منجی هم روی زمین نیاد .

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت : 11:47 بعد از ظهر توسط : رضا
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | 10:22 بعد از ظهر نویسنده: آلنا
سلام به همه عزیزان این آخرین پست من در این وبلاگ هستش. روزی که من به این وبلاگ اومدم یه وبلاگ مسیحی و  ایرانی بود همونطور که از اسم و موزیکش مشخص بود به دور از بحث همه یکدل اما مثل اینکه حال و حوای اون تغییر کرده. در هر صورت خداوند به همه شما برکت بده و همه راه حقیقتو پیدا کنن. آمین
+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت : 10:22 بعد از ظهر توسط : آلنا
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | 9:2 بعد از ظهر نویسنده:

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم؟

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا تو مسئولی

خداوندا تو میدانی

که انسان بودن و ماندن دراین دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است واز احساس سرشار است!

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت : 9:2 بعد از ظهر توسط :
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | 9:1 بعد از ظهر نویسنده:
دوستان عزیزم درود و سلام

امیدوارم که  شاد کام باشید

بنده پویا هستم ۱۹ سالمه

اولین پست هست که مطلب مینویسم 

تا پست بعدی بابای

 

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت : 9:1 بعد از ظهر توسط :
Copyright © 2008 All Rights Reserved. designed by CATERINA