تبليغاتX
....... در پی آفریدگار

جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 | 1:50 قبل از ظهر نویسنده: آنا
امروز صبح وقتی که از خواب بیدار شدم و پنجره را باز کردم خدای ؟آسمان از من پرسید : چه آرزویی داری ، گفتم مواظب اونی که خیلی خیلی خیلی دوسش دارم

+ نوشته شده در تاریخ جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 ساعت : 1:50 قبل از ظهر توسط : آنا
شنبه دوم دی 1385 | 12:49 بعد از ظهر نویسنده: رضانا

I LOVE YOU

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not change

تغییر نخواهم کرد 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not have many different moods

خلقیات متفاوت نخواهم داشت 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not hurt your feeling sometimes

گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will not be erratic

آشفته نخواهم شد 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

i will always be strong

همواره قوی خواهم بود 

i can not promise you that

نمی توانم عهد کنم که 

my faults will not show

گناهانم را نشان نخواهم داد 

but,...

اما 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will always be supportive of you

همواره پشتیبان تو خواهم بود 

i do promise you that 

می توانم عهد کنم که 

i will share all my thoughts

افکار و احساساتم را 

and feeling with you

با تو سهیم خواهم بود 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

yourself i will give you freedom to be

تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will understand every thing that

هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد 

you do

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will be completely honest with you

با تو کاملا صادق خواهم بود 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will laugh and cry with you

با تو خواهم گریست و خواهم خندید 

i do promise you that

می توانم عهد کنم که 

i will help you achieve all your goals

کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی 

but,...

اما 

most of all

بیش از همه 

i do promise you that i love you

می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت 

+ نوشته شده در تاریخ شنبه دوم دی 1385 ساعت : 12:49 بعد از ظهر توسط : رضانا
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 | 11:17 بعد از ظهر نویسنده: رضانا
من بخاطر عشق به تو سر به بیابان زدم چون وقتی تو را دیدم دیگر از آنچه

در دنیا وجود دارد سیر شدم.

عشق به تو مرا دیوانه کرد به توری که به تو نرسم دیگر دنیا را برای هیچ

چیزی نمی خواهم.

سر به بیابان میزنم شاید بتوانم دوریه تو را تحمل کنم ولی می دانم که این

کار از سر مستیه من نسبت به تو چیزی کم نمی شود.

بشنو از نی چون شکایت می کند

                                             وز جدایی ها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

                                             از نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحهاز فراق

                                             تا بگویم شرح درد اشتیاق

"این اولین نامه ی عاشقانه بود تقدیم به همه ی دوستداران عشق"

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت : 11:17 بعد از ظهر توسط : رضانا
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 | 11:16 بعد از ظهر نویسنده: رضانا
سلام عشق قدیمی

میخواهم نامه ای برای تو بنویسم

میخواهم نامه ای بنویسم بگویم که دیگر دلم طاقت دوری ندارد من میدانم که تو چه قدر از من دوری

در قلب من و تو جایی جز عشق نیست عشقی که در کنار تو فقط و فقط جاودانه است.

میخواهم نامه ای بنویسم که شاید این راه دور را برای من و تو نزدیک کند بنویسم که شاید راه 

من و تو  دور باشد ولی وقتی قلبها به یکدیگر نزدیک باشد دیگر آن دوری به نزدیکی و شاید با هم

و در کنار یکدیگر بودن را بدهد.

مینویسم که عشق من نسبت به تو و عشق تو نسبت به من کم نشود.

درست است که حالی پریشان دارم ولی میدانم که باز همدیگر را خواهیم دید وباز در کنار یکدیگر

با آرامش و عشقی پایدارتر زندگی را خواهیم گذراند پس من این گل را اول هدیه به عشق قدیمی

و بعد هدیه به تمام عاشقها در ایران زمین میکنم ( عشق پایدارتر پیوند زندگی بهتر )

خوب این هم بخاطر کسایی که گفتن آپ کن ممنون از همه ی کسایی که با حضور سبزشون وبلاگ

منو پر شور تر میکنن

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت : 11:16 بعد از ظهر توسط : رضانا
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 | 11:15 بعد از ظهر نویسنده: رضانا

سلامی دوباره به عشق قدیمی   

 

این بار می خواهم بگویم که ستاره ای در آسمان دیدم

 

چه قدر زیبا ست آن چشمک زدن ستاره ستاره ای که

 

آن قدر پر نور هست که نگاه کردن به او چشمان را

 

از پر نوری خود روشن می کند.        

   

 می دانید اسم این ستاره چیست؟                          

 

خوب برای خودم هم مانده که تا به حال اسمی از

 

ستاره ای که در آسمان هیچ کس نتوانسته آن را بیابد

 

من چه طور او را پیدا کردم این برای خودم یک 

 

سوال شده ولی باید بگویم که این بار توانستم سوال

 

را پاسخ دهم این!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

پاسخ این است که این عشق بود و من توانستم او را

 

پیدا کنم عشقی که دو طرفه بود عشقی که ما او را

 

پیدا کردیم نه عشق ما را پیدا کرد .    

 

ولی نمی دانم چیست که توانسته ما به هم نرسیم ولی

 

من از اینجا به عشق قدیمی می گویم که هر چیز که

 

مانع عشق ما شود نمی تواند و ما به هم خوا هیم

 

رسید .                                                    

 

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت : 11:15 بعد از ظهر توسط : رضانا
پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 | 11:14 بعد از ظهر نویسنده: رضانا
نامه ی عاشقانه

سلام دوستان ببخشید که آپ من یکم دیر شد امروز میخوام برتون یه نامه ی عاشقانه دیگه بگم نامه ای که پر

 

از احساس هست .

 

به نام آن که عشق را با خون به هم پیوند داد

 

در کوچه ای خلوت به دنبال عشق می گشتم عشقی که تا ابد با من باشد عشقی که بتواند من را درک کند

 

در کوچه ی خلوت گلی را دیدم گلی که پر از احساس و پر از خون جاری از عشق بود.

 

شاید شما فکر کنید که کوچه ی خلوت فقط برای قصه هایی از جدایی است ولی نه بعضی از کوچه های

 

خلوت انسان رو به عشق نزدیک تر میکنه .

 

در آن کوچه یک گلی بود که شاخه ای شکسته داشت گلبرگ های آن پرپر شده بود و جز آه و ناله چیزی

 

برای حرف نداشت .

 

من آن شاخه ی خشکیده را به خانه بردم از او مراقبت کردم او را در جایی قرار دادم که سرور تمام گلها

 

شود به آب دادم از خورشید خواستم که بهترین نور خود را به گل بتاباند تا آن گل شایسته ی سروری گلها

 

را داشته باشد .

 

 من از او آن قدر مواظبت کردم  گاهی دستم از خارهای آن گل زخمی میشد ولی با هر رنج و زحمتی بود

 

آن را به درجه ی سروری رساندم .

 

حال من آن گل را در گلدان خود نگه داشته ام و او را همچون خدا میپرستم و او هم با بوی خوش خود

 

مرا سر مست میکند.

+ نوشته شده در تاریخ پنجشنبه بیست و سوم آذر 1385 ساعت : 11:14 بعد از ظهر توسط : رضانا
Copyright © 2008 All Rights Reserved. designed by CATERINA