تبليغاتX
....... در پی آفریدگار

شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 | 1:22 قبل از ظهر نویسنده: آنا
عیسی به دنیا آمد تا من دوباره متولد شوم. او فقیر شد تا من مالک ثروتی عظیم گردم. او بی جا و مکان شد تا من صاحب بنائی پر شکوه گردم. او برهنه شد تا من همیشه بر تن خود لباسی داشته و پوشیده باشم او تنها و تکذیب شده، رها گشت، تا من همیشه دوستانی داشته باشم. او اسیر شد تا من آزادیِ کامل یابم. او غمگین شد، باشد که من سرشار از شادی گردم. او حقیرو فروتن شد تا من بلند کرده شوم. او خادم شد تا من بتوانم برای همیشه فرزند باشم. او گرسنگی کشید تا من همیشه غذایی برای خوردن داشته باشم. او گناه شد تا من امروز عدالتِ او را با دیگران قسمت کنم. او مرد تا من هرگز طعم مرگ ابدی را تجربه نکنم. او پایین خواهد آمد تا من به بالا بروم. خداوند این همه را انجام داد تا امروز پُریِ فیض و عدالت و بخشش او در من نمایان باشد و شریکِ او در تمام برکاتِ سَماوی باشم

 

خیلی خیلی دوست دارم عیسی

+ نوشته شده در تاریخ شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387 ساعت : 1:22 قبل از ظهر توسط : آنا
چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 | 10:56 بعد از ظهر نویسنده: آلنا
 واقعا کارهای خداوند عجیب است از همه طرف کار میکنه و گمشده هاشو به سمت خودش میخونه. آمین

برای خوندن باید  کنید

 

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 ساعت : 10:56 بعد از ظهر توسط : آلنا
سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 | 1:13 قبل از ظهر نویسنده: آلنا
داستان در باره يه كوهنورد است كه ميخواست از بلندترين كوها بالا برود . او پس از سالها آماده سازي ماجراجويي خود را آغاز كرد ولي از آنجا كه افتخار كار را فقط براي خود ميخواست تصميم گرفت تنها از كوه بالا برود. شب بلندي هاي كوه را تماما در بر گرفت و مرد هيچ چيز را نمي ديد همه چيز سياه بود اصلا ديد نداشت و ابر روي ماه و ستاره ها را پوشانده بود . همان طور كه از كوه بالا ميرفت چند قدم مانده به قله كوه پايش ليزخورد و در حالي كه به سرعت سقوط ميكرد از كوه پرت شد . در حال سقوط فقط لكه هاي سياهي را در مقابل چشمانش مي ديد و احساس وحشتناك مكيده شدن به وسيله قوه جاذبه او را در خود ميگرفت . همچنان سقوط ميكرد و درآن لحظات ترس عظيم همه رويداد هاي خوب و بد زندگي به يادش آمد اكنون فكر مي كرد مرگ چه قدر به او نزديك است .
ناگهان احساس كرد كه طناب به دور كمرش محكم شد بندش ميان آسمان و زمين معلق بود و فقط طناب او را نگه داشته بود و در اين لحظه سكون برايش چاره اي نماند جز آن كه فرياد بكشد ((خدايا كمكم كن!)) ......ناگهان صداي پر طنيني كه از آسمان شنيده ميشد جواب داد : ((از من چه ميخواهي))؟ گفت خدايا نجاتم بده خدا گفت واقعا باور داري كه من ميتونم تو را نجات بدم؟ گفت البته كه باور دارم پس خدا بهش گفت اگر باور داري طنابي را كه به كمرت بسته است پاره كن..... يك لحظه سكوت .... و مرد تصميم گرفت با تمام نيرو به طناب بچسبد ............................ گروه نجات ميگويند كه روز بعد يك كوهنورد يخ زده را پيدا كردند . دست هايش محكم طناب را گرفته بود واو فقط يك متر از زمين فاصله داشت........ وشما؟ شما چه قدر به طنابتان وابسته ايد آيا حاظريد آن را رها كنيد در مورد خداوند هرگز يه چيز رو فراموش نكنيد هرگز نبايد بگوييد كه او شما را فراموش كرده يا تنها گذاشته است هرگز فكر نكنيد كه او مراقب شما نيست به ياد داشته ياشيد كه او همواره شما را با دست راست خود نگه داشته........

+ نوشته شده در تاریخ سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 ساعت : 1:13 قبل از ظهر توسط : آلنا
یکشنبه پنجم اسفند 1386 | 8:32 بعد از ظهر نویسنده: آلنا

 

خداوندا قلبی نیروند عطا فرما که هیچ نوع فکر ناشایستی نتواند آنرا ناتوان سازد٬

دلی شکست ناپذیر عطا کن که هیچ مصیبتی نتواند آنرا خسته نماید.

باطنی پاک و راست ببخش که هیچ نوع خیال فاسد و ناشایستی نتواند آنرا از راه بدر برد.

و نیز ای خداوند مرا فهم بده تا ترا بشناسم٬

وقت عطا کن تا ترا جستجو کنم و

حکمت تا ترا بیابم و وفاداری تا در نزد تو بمانم 

در نام خداوند عیسای مسیح  آمین
 
+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت : 8:32 بعد از ظهر توسط : آلنا
یکشنبه پنجم اسفند 1386 | 7:39 بعد از ظهر نویسنده: آلنا

 
پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟
درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام
پدر بزرگ گفت: بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي !
صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.
صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.
صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.
صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.
و سر انجام پنجمين صفت مداد: هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني
+ نوشته شده در تاریخ یکشنبه پنجم اسفند 1386 ساعت : 7:39 بعد از ظهر توسط : آلنا
شنبه چهارم اسفند 1386 | 6:35 بعد از ظهر نویسنده: آلنا
http://rapidshare.com/files/94556337/02__Track_2.mp3.html
+ نوشته شده در تاریخ شنبه چهارم اسفند 1386 ساعت : 6:35 بعد از ظهر توسط : آلنا
جمعه سوم اسفند 1386 | 6:58 بعد از ظهر نویسنده: آلنا


مردي براي اصلاح سر و صورتش به آرايشگاه رفت. در حال كار گفتگوي جالبي بين آنها در گرفت.

 

آنها در مورد موضوعات مختلف صحبت كردند.

 

وقتي به موضوع خدا رسيدند، آرايشگر گفت : من باور نميكنم خدا وجود داشته باشد.

 

مشتري پرسيد چرا باور نميكني؟

 

- كافي است تا به خيابان بروي تا ببيني چرا خدا وجود ندارد. به من بگو ، اگر خدا وجود داشت آيا اين همه مريض مي شدند؟ بچه هاي

 

 بي سرپرست پيدا مي شد؟اگر خدا وجود مي داشت، نبايد درد و رنجي وجود داشت.

 

نمي توانم خداي مهرباني را تصور كنم كه اجازه ميدهد اين چيزها وجود داشته باشد.

 

مشتري لحظه اي فكر كرد، اما جوابي نداد، چون نمي خواست جر و بحث كند.

 

آرايشگر كارش را  تمام كرد و مشتري از مغازه بيرون رفت.

 

به محض اينكه از آرايشگاه بيرون آمد، در خيابان مردي ديد با موهاي بلند و كثيف وبه هم تابيده و ريش اصلاح نكرده.

 

ظاهرش كثيف و ژوليده بود.

 

مشتري بر گشت و دوباره وارد آرايشگاه شد و به آرايشگر گفت:

 

ميداني چيست؟ به نظر من آرايشگر ها هم وجود ندارند.

 

آرايشگر با تعجب گفت: چرا چنين حرفي ميزني؟

 

من اينجا هستم، من آرايشگرم من همين الان موهاي تو را كوتاه كردم.

 

مشتري با اعتراض گفت:

 

نه! آرايشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هيچ كس مثل مردي كه آن بيرون است، با موهاي بلند و كثيف و ريش اصلاح نكرده پيدا

 

نمي شد.

 

- نه بابا ، آرايشگرها وجود دارند! موضوع اين است كه مردم به ما مراجعه نمي كنند.

 

مشتري تاييد كرد: دقيقا! نكته همين است.

 

خدا هم وجود دارد!

 

مردم به او مراجعه نمي كنند و دنبالش نمي گردند .

 

براي همين است كه اين همه درد و رنج در دنيا وجود دارد.

+ نوشته شده در تاریخ جمعه سوم اسفند 1386 ساعت : 6:58 بعد از ظهر توسط : آلنا
چهارشنبه یکم اسفند 1386 | 2:42 قبل از ظهر نویسنده: رضانا
ترجمه قدیمی(کتاب پیدایش)

و آسمانها و زمين‌ و همة‌ لشكر آنها تمام‌شد.2  و در روز هفتم‌، خدا از همة‌ كار خود كه‌ ساخته‌ بود، فارغ‌ شد. و در روز هفتم‌ از همة‌ كار خود كه‌ ساخته‌ بود، آرامي‌ گرفت‌.  3  پس‌ خدا روز هفتم‌ را مبارك‌ خواند و آن‌ را تقديس‌ نمود، زيرا كه‌ در آن‌ آرام‌ گرفت‌، از همة‌ كار خود كه‌ خدا آفريد و ساخت‌.
آدم‌ و حوا
4  اين‌ است‌ پيدايش‌ آسمانها و زمين‌ در حين‌ آفرينش‌ آنها در روزي‌ كه‌ يهوه‌، خدا، زمين‌ و آسمانها را بساخت‌.  5  و هيچ‌ نهال‌ صحرا هنوز در زمين‌ نبود و هيچ‌ علف‌ صحرا هنوز نروييده‌ بود، زيرا  خداوند  خدا باران‌ بر زمين‌ نبارانيده‌ بود و آدمي‌ نبود كه‌ كار زمين‌ را بكند.  6  و مه‌ از زمين‌ برآمده‌، تمام‌ روي‌ زمين‌ را سيراب‌ مي‌كرد. 7  خداوند  خدا پس‌ آدم‌ را از خاك‌ زمين‌ بسرشت‌ و در بيني‌ وي‌ روح‌ حيات‌ دميد، و آدم‌ نَفْس‌ زنده‌ شد.  8  و  خداوند  خدا باغي‌ در عدن‌ بطرف‌ مشرق‌ غَرْس‌ نمود و آن‌ آدم‌ را كه‌ سرشته‌ بود، در آنجا گذاشت‌.  9  و  خداوند  خدا هر درخت‌ خوشنما و خوش‌خوراك‌ را از زمين‌ رويانيد، و درخت‌ حيات‌ را در وسط باغ‌ و درخت‌ معرفت‌ نيك‌ و بد را.  10  و نهري‌ از عدن‌ بيرون‌ آمد تا باغ‌ را سيراب‌ كند، و از آنجا منقسم‌ گشته‌، چهار شعبه‌ شد. 11 نام‌ اول‌ فيشون‌ است‌ كه‌ تمام‌ زمين‌ حويله‌ را كه‌ در آنجا طلاست‌، احاطه‌ مي‌كند.  12  و طلاي‌ آن‌ زمين‌ نيكوست‌ و در آنجا مرواريد و سنگ‌ جَزَع‌ است‌.  13  و نام‌ نهر دوم‌ جيحون‌ كه‌ تمام‌ زمين‌ كوش‌ را احاطه‌ مي‌كند.  14  و نام‌ نهر سوم‌ حدَّقل‌ كه‌ بطرف‌ شرقي‌ آشور جاري‌ است‌. و نهر چهارم‌ فرات‌.
15  پس‌  خداوند  خدا آدم‌ را گرفت‌ و او را در باغ‌ عدن‌ گذاشت‌ تا كار آن‌ را بكند و آن‌ را محافظت‌ نمايد.  16  و  خداوند  خدا آدم‌ را امر فرموده‌، گفت‌: «از همة‌ درختان‌ باغ‌ بي‌ممانعت‌بخور،  17  اما از درخت‌ معرفت‌ نيك‌ و بد زنهار نخوري‌، زيرا روزي‌ كه‌ از آن‌ خوردي‌، هرآينه‌ خواهي‌ مرد.»  18  و  خداوند  خدا گفت‌: «خوب‌ نيست‌ كه‌ آدم‌ تنها باشد. پس‌ برايش‌ معاوني‌ موافق‌ وي‌ بسازم‌.»  19  و  خداوند  خدا هر حيوان‌ صحرا و هر پرندة‌ آسمان‌ را از زمين‌ سرشت‌ و نزد آدم‌ آورد تا ببيند كه‌ چه‌ نام‌ خواهد نهاد و آنچه‌ آدم‌ هر ذي‌حيات‌ را خواند، همان‌ نام‌ او شد. 20 پس‌ آدم‌ همة‌ بهايم‌ و پرندگان‌ آسمان‌ و همة‌ حيوانات‌ صحرا را نام‌ نهاد. ليكن‌ براي‌ آدم‌ معاوني‌ موافق‌ وي‌ يافت‌ نشد.
21  و  خداوند  خدا، خوابي‌ گران‌ بر آدم‌ مستولي‌ گردانيد تا بخفت‌، و يكي‌ از دنده‌هايش‌ را گرفت‌ و گوشت‌ در جايش‌ پر كرد.  22  و  خداوند خدا آن‌ دنده‌ را كه‌ از آدم‌ گرفته‌ بود، زني‌ بنا كرد و وي‌ را به‌ نزد آدم‌ آورد.  23  و آدم‌ گفت‌: «همانا اينست‌ استخواني‌ از استخوانهايم‌ و گوشتي‌ از گوشتم‌، از اين‌ سبب‌ "نسا" ناميده‌ شود زيرا كه‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.»  24  از اين‌ سبب‌ مرد پدر و مادر خود را ترك‌ كرده‌، با زن‌ خويش‌ خواهد پيوست‌ و يك‌ تن‌ خواهند بود.  25  و آدم‌ و زنش‌ هر دو برهنه‌ بودند و خجلت‌ نداشتند.
ترجمه تفسیری
به‌ اين‌ ترتيب‌ آسمانها و زمين‌ و هر چه‌ در آنها بود، تكميل‌ گرديد.  2  با فرارسيدن‌ روز هفتم‌، خدا كار آفرينش‌ را تمام‌ كرده‌، دست‌ از كار كشيد. 3 خدا روز هفتم‌ را بركت‌ داده‌، آن‌ را مقدس‌ اعلام‌ فرمود، زيرا روزي‌ بود كه‌ خدا پس‌ از پايان‌ كار آفرينش‌، آرام‌ گرفت‌.  4  به‌ اين‌ ترتيب‌ آسمانها و زمين‌ آفريده‌ شد.

آدم‌ و حوا
هنگامي‌ كه‌ خداوند آسمانها و زمين‌ را ساخت‌، 5 هيچ‌ بوته‌ و گياهي‌ بر زمين‌ نروييده‌ بود، زيرا خداوند هنوز باران‌ نبارانيده‌ بود، و همچنين‌ آدمي‌ نبود كه‌ روي‌ زمين‌ كشت‌ و زرع‌ نمايد؛  6  اما آب‌ از زمين‌ بيرون‌ مي‌آمد و تمام‌ خشكيها را سيراب‌ مي‌كرد.
7  آنگاه‌ خداوند از خاكِ زمين‌، آدم‌ را سرشت‌. سپس‌ در بيني‌ آدم‌ روح‌ حيات‌ دميده‌، به‌ او جان‌ بخشيد و آدم‌، موجود زنده‌ اي‌ شد.
8  پس‌ از آن‌، خداوند در سرزمين‌ عدن‌، واقع‌ در شرق‌، باغي‌ به‌ وجود آورد و آدمي‌ را كه‌ آفريده‌ بود در آن‌ باغ‌ گذاشت‌.  9  خداوند انواع‌ درختان‌ زيبا در آن‌ باغ‌ رويانيد تا ميوه‌هاي‌ خوش‌ طعم‌ دهند. او در وسط‌ باغ‌، «درخت‌ حيات‌» و همچنين‌ «درخت‌ شناخت‌ نيك‌ و بد» را قرار داد.  10  از سرزمين‌ عدن‌ رودخانه‌اي‌ بسوي‌ باغ‌ جاري‌ شد تا آن‌ را آبياري‌ كند.سپس‌ اين‌ رودخانه‌ به‌ چهار رود كوچكتر تقسيم‌ گرديد.  11و12  رود اول‌ «فيشون‌» است‌ كه‌ از سرزمين‌ حَويله‌ مي‌گذرد. در آنجا طلاي‌ خالص‌، مرواريد و سنگ‌ جزع‌ يافت‌ مي‌شود.  13  رود دوم‌ «جيحون‌» است‌ كه‌ از سرزمين‌ كوش‌ عبور مي‌كند.  14  سومين‌ رود، «دجله‌» است‌ كه‌ بسوي‌ شرق‌ آشور جاري‌ است‌ و رود چهارم‌ «فرات‌» است‌.
15  خداوند، آدم‌ را در باغ‌ عدن‌ گذاشت‌ تا در آن‌ كار كند و از آن‌ نگهداري‌ نمايد،  16و17  و به‌ او   گفت‌: «از همه‌ ميوه‌هاي‌ درختان‌ باغ‌ بخور، بجز ميوه‌ درخت‌ شناخت‌ نيك‌ و بد، زيرا اگر از ميوه‌ آن‌ بخوري‌، مطمئن‌   باش‌ خواهي‌ مرد.»
18  خداوند فرمود: «شايسته‌ نيست‌ آدم‌ تنها بماند. بايد براي‌ او يار مناسبي‌ به‌ وجود آورم‌.»  19  آنگاه‌ خداوند همه‌ حيوانات‌ و پرندگاني‌ را كه‌ از خاك‌ سرشته‌ بود، نزد آدم‌ آورد تا ببيند آدم‌ چه‌ نامهايي‌ بر آنها خواهد گذاشت‌. بدين‌ ترتيب‌ تمام‌ حيوانات‌ و پرندگان‌ نامگذاري‌ شدند.  20  پس‌ آدم‌ تمام‌ حيوانات‌ و پرندگان‌ را نامگذاري‌ كرد، اما براي‌ او يار مناسبي‌ يافت‌ نشد.
21  آنگاه‌ خداوند آدم‌ را به‌ خواب‌ عميقي‌ فرو برد و يكي‌ از دنده‌هايش‌ را برداشت‌ و جاي‌ آن‌ را با گوشت‌ پُر كرد،  22  و از آن‌ دنده‌، زني‌ سرشت‌ و او را پيش‌ آدم‌ آورد.  23  آدم‌ گفت‌:
«اين‌ است‌ استخواني‌ از استخوانهايم‌
و گوشتي‌ از گوشتم‌.
نام‌ او "نسا"   باشد،
چون‌ از انسان‌ گرفته‌ شد.»
24  به‌ اين‌ سبب‌ است‌ كه‌ مرد از پدر و مادر خود جدا مي‌شود و به‌ همسر خود مي‌پيوندد، و از آن‌ پس‌، آن‌ دو يكي‌ مي‌شوند.
25  آدم‌ و همسرش‌، هر چند برهنه‌ بودند، ولي‌ احساس‌ خجالت‌ نمي‌كردند.


راهنما

روز هفتم‌ ، 2 : 1 - 3
    خدا استراحت‌ كرد؛ البته‌ نه‌ بطور مطلق‌ (يوحنا 5 : 17)، بلكه‌ از اين‌ عمل‌ بخصوص‌ آفرينش‌، آرامي‌ گرفت‌. اين‌ آرامي‌ اساس‌ روز سبت‌ است‌ (خروج‌ 20 : 11)، و اشاره‌اي‌ عرفاني‌ به‌ آسمان‌ دارد (عبرانيان‌ 4 : 4 و 9). شايد عدد «هفت‌» در ساختار جهان‌، به‌ مراتب‌ وراي‌ دانش‌ انسان‌ نقش‌ داشته‌ باشد.
 
 نكتة‌ باستانشناختي‌ : داستانهاي‌ آفرينش‌ بابلي‌
    در سالهاي‌ اخير، حماسه‌هاي‌ آفرينش‌ به‌ صورتهاي‌ مختلف‌ و حك‌ شده‌ بر الواحي‌ كه‌ پيش‌ از زمان‌ ابراهيم‌ در جريان‌ بودند، در خرابه‌هاي‌ بابل‌، نينوا، نيپور و آشور كشف‌ شده‌اند، و بطور شگفت‌ آوري‌ با «سرود آفرينش‌» كتاب‌ پيدايش‌ شباهت‌ دارند.
    «هفت‌» لوحة‌ (يا دوره‌) آفرينش‌ وجود دارند - «در ابتدا» يك‌ «مغاك‌ اوليه‌» - «آشوب‌ آبها» كه‌ «عميق‌» ناميده‌ شده‌ - خدايان‌ «همه‌ چيز را شكل‌ بخشيدند» - «فلك‌ زبرين‌ و زيرين‌» را ساختند - «آسمانها و زمين‌ را بنياد نهادند» - در روز چهارم‌ «ستارگان‌ را مقرر كردند» - «سبزه‌ و گياهان‌ سبز را به‌ رشد واداشتند» - در روز ششم‌ «انسان‌ را از خاك‌ زمين‌ بسرشتند» - «آنها به‌ موجوداتي‌ زنده‌ تبديل‌ شدند» - «انسان‌ و همسرش‌ ساكن‌ شدند» - «آن‌ دو يار و همكار بودند» - «در باغي‌ سكني‌ گزيدند» - «لباس‌ را نمي‌شناختند» - روز «هفتم‌»، «روز مقدس‌» تعيين‌ شد، و «به‌ كنار گذاشتن‌ همة‌ كارها فرمان‌ داده‌ شد.»
    همة‌ اين‌ داستانهاي‌ آفرينش‌ بابلي‌ و آشوري‌، آشكارا مبتني‌ بر «چند خدا پرستي‌» هستند. ولي‌ به‌ دليل‌ وجود اين‌ همه‌ نكات‌ مشترك‌ با داستان‌ پيدايش‌، بنظر مي‌رسد كه‌ بايد داراي‌ منبع‌ مشتركي‌ بوده‌ باشند. آيا اين‌ سنّتهاي‌ تحريف‌ شده‌، بر واقعيت‌ وجود يك‌ منبع‌ اصلي‌ الهي‌ گواهي‌ نمي‌دهند؟
 
 نكتة‌ باستانشناختي‌ : يكتا پرستي‌ اوليه‌
    در كتاب‌مقدس‌ تاريخ‌ بشريت‌، با اعتقاد انسان‌ به‌ خداي‌ يگانه‌ آغاز شده‌، و بت‌ پرستي‌ و چند خدايي‌ بعدها پديد آمده‌ است‌. اين‌ دقيقاً بر عكس‌ نظرية‌ كنوني‌ است‌ كه‌ مي‌گويد ايدة‌ يك‌ خداي‌ واحد بتدريج‌ از «جان‌گرايي‌» (آنيميسم‌ - اعتقاد به‌ عالم‌ روح‌ و تجسم‌ ارواح‌ مردگان‌)رشد كرده‌ است‌. اخيراً ديدگاه‌ كتاب‌مقدسي‌ از سوي‌ باستان‌ شناسي‌ تأييد شده‌ است‌. دكتر «استفن‌ لَنگدان‌» از دانشگاه‌ آكسفورد به‌ اين‌ مطلب‌ پي‌ برده‌ كه‌ طبق‌ كهن‌ترين‌ كتيبه‌هاي‌ بابلي‌، نخستين‌ مذهب‌ انسان‌ اعتقاد به‌ خداي‌ يگانه‌ بوده‌، و از آنجا به‌ سرعت‌ به‌ چند خداپرستي‌ و بت‌ پرستي‌ نزول‌ كرده‌ است‌.
    قرائني‌ موجود است‌ كه‌ نشان‌ مي‌دهد مذهب‌ اولية‌ مصر، يكتا پرستي‌ بوده‌ است‌. در 1898 اعلام‌ شد كه‌ در سه‌ لوحة‌ جداگانه‌ در موزة‌ بريتانيا، كه‌ متعلق‌ به‌ زمان‌ حمورابي‌ هستند، واژه‌هاي‌ «يهوه‌ خدا است‌» كشف‌ شده‌ است‌.
    انسان‌ شناسان‌ برجسته‌، اخيراً اعلام‌ كردند كه‌ در ميان‌ همة‌ نژادهاي‌ بدوي‌ اعتقادي‌ به‌ يك‌ خداي‌ برتر وجود داشته‌ است‌. 
 
 «پيدايش‌ آسمانها و زمين‌» . 2 : 4  - 4 : 26
    اين‌ قسمت‌ گاهي‌ «گزارش‌ دوم‌» آفرينش‌ ناميده‌ مي‌شود، و با اشاره‌اي‌ به‌ موقعيت‌ ويران‌ زمين‌ آغاز مي‌گردد (2 : 5 و 6)، كه‌ به‌ قسمت‌ اول‌ «روز سوم‌» در «گزارش‌ اول‌» مربوط‌ مي‌شود (1 : 9 و 10). سپس‌ جزئياتي‌ را مي‌افزايد كه‌ در گزارش‌ اول‌ حذف‌ شده‌اند، و پس‌ از آن‌ با داستان‌ سقوط‌ انسان‌ ادامه‌ مي‌يابد. اين‌ قسمت‌ مكمل‌ گزارش‌ اول‌ است‌ و نه‌ مغاير آن‌. جزئيات‌ اضافه‌ شده‌ متناقض‌ نيستند.
    چه‌ كسي‌ نويسندة‌ اصلي‌ اين‌ سند است‌؟ داستان‌ آن‌ تا نسل‌ ششم‌ اخلاف‌ قائن‌ ادامه‌ يافته‌ (4:17-22)، و هنگامي‌ كه‌ پايان‌ مي‌يابد، آدم‌ هنوز زنده‌ است‌ (آدم‌ تا نسل‌ هشتم‌ اخلاف‌ شيث‌ زندگي‌ كرد  ] 5:4-5 [  ). پس‌ همة‌ وقايع‌ اين‌ بخش‌ در دوران‌ زندگي‌ آدم‌ رخ‌ دادند. اگر در طول‌ زندگي‌ آدم‌ نگارش‌ اختراع‌ نشده‌ بود، آيا نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ آدم‌ اين‌ چيزها را بارها و بارها در محفل‌ خانوادگي‌ خود بازگو كرده‌ بود، بطوري‌ كه‌ دست‌ كم‌ محتواي‌ اصلي‌ آنها، تا زمان‌ اختراع‌ نگارش‌، شكل‌ ثابتي‌ به‌ خود گرفته‌ بود؟ آيا نمي‌توان‌ گفت‌ كه‌ موسي‌ داستان‌ سقوط‌ انسان‌ را بصورت‌ اصلي‌ و با كلماتي‌ كه‌ خود آدم‌ آن‌ را شرح‌ داده‌ بود، ثبت‌ كرده‌ است‌؟
 
 باب‌ 2 : 4 - 17 . باغ‌ عدن‌
    در باب‌ اول‌، آفريننده‌ «خدا» (الوهيم‌) ناميده‌ شده‌ كه‌ اسم‌ عام‌ اين‌ وجود برتر است‌. در اينجا، اين‌ نام‌ «خداوند خدا» (يهوه‌ الوهيم‌)، يعني‌ اسم‌ شخصي‌ اوست‌، و اين‌ نخستين‌ قدم‌ خدا در مكشوف‌ كردن‌ خود است‌.
    «باران‌ نبود، بلكه‌ مه‌» (5 و 6)، اين‌ نكته‌ بايد به‌ اين‌ معني‌ باشد كه‌ تا مدتي‌ زمين‌ بوسيلة‌ مه‌ سنگين‌ سيراب‌ مي‌شد، چون‌ سطح‌ زمين‌ به‌ اندازه‌اي‌ گرم‌ بود و بخارهاي‌ ناشي‌ از آن‌ بقدري‌ غليظ‌ بودند كه‌ قطرات‌ خنك‌ باران‌ حاصل‌ از لايه‌هاي‌ بيروني‌ ابرها پيش‌ از اينكه‌ به‌ زمين‌ برسند دوباره‌ به‌ بخار تبديل‌ مي‌شدند.
    «درخت‌ حيات‌» (9 ، 3 : 23)، ممكن‌ است‌ واقعاً خوراكي‌ براي‌ جاودانگي‌ بوده‌ باشد، به‌ نشانة‌ اينكه‌ جاودانگي‌ به‌ چيزي‌ بيرون‌ از خود ما بستگي‌ دارد. اين‌ درخت‌ دوباره‌ در اختيار كساني‌ قرار خواهد گرفت‌ كه‌ رخت‌ خود را با خون‌ بره‌ شسته‌اند (مكاشفه‌ 2:7؛ 22:2و14). 
    «درخت‌ معرفت‌ نيك‌ و بد» (9 و 17) ، «براي‌ خوراك‌ نيكو» ، «بنظر خوشنما» ، و «دلپذير دانش‌ افزا» بود (3 : 6). ماهيت‌ اين‌ درخت‌ چه‌ حقيقي‌ بوده‌ باشد يا مجازي‌ يا نمادين‌، اساس‌ گناه‌ آدم‌ و حوا، حداقل‌ تا حدودي‌، عبارت‌ بوده‌ از منتقل‌ كردن‌ كنترل‌ زندگي‌شان‌ از دست‌ خدا به‌ خودشان‌. خدا در اصل‌ به‌ آنها گفته‌ بود كه‌ مي‌توانند هر كاري‌ كه‌ بخواهند انجام‌ دهند، «بجز» آن‌ «يك‌ چيز». اين‌ آزمايشِ اطاعت‌ آنها بود. تا هنگامي‌ كه‌ از آن‌ «يك‌ چيز» اجتناب‌ مي‌كردند، خدا سَروَر آنها بود. هنگامي‌ كه‌ عليرغم‌ فرمان‌ خدا، آن‌ «يك‌ چيز» را انجام‌ دادند، خودشان‌ را سَروَر خود كردند. آيا اين‌ اساس‌ گناه‌ انسان‌ نيست‌؟ از ابتدا خدا انسان‌ را خلق‌ كرد تا جاودانه‌ زندگي‌ كند، و تنها شرط‌ آن‌ اطاعت‌ از خدا بود. انسان‌ شكست‌ خورد. پس‌ از آن‌ روند طولاني‌ و آهستة‌ نجات‌ توسط‌ يك‌ نجات‌ دهنده‌ آغاز شد، كه‌ بواسطة‌ او انسان‌ مي‌تواند مقام‌ از دست‌ رفتة‌ خود را بازيابد. تنها در اطاعت‌ از خداست‌ كه‌ حيات‌ وجود دارد.
 
 باب‌ 2 : 18 - 25 . آفرينش‌
    قبلاً در 1 : 27 نوشته‌ شده‌ بود كه‌ انسان‌ بصورت‌ نر و ماده‌ آفريده‌ شده‌ بود. در اين‌ قسمت‌ نحوة‌ آفرينش‌ زن‌ با جزئيات‌ بيشتري‌ ذكر شده‌ است‌. و در اينجا، در آغاز نژاد انساني‌ و در ابتداي‌ كتاب‌مقدس‌، منشأ الهي‌ و تقدس‌ ازدواج‌ مقرر شده‌: يك‌ زن‌ و يك‌ مرد، يك‌ تَن‌ (24).
    كتاب‌مقدس‌، ازدواج‌ را چون‌ انعكاسي‌ زميني‌ از رابطة‌ ميان‌ مسيح‌ و كليسا معرفي‌ مي‌كند (افسسيان‌ 5 : 25 - 32 ؛ مكاشفه‌ 19 : 7 ؛ 21 : 2 و 9). كليسا «عروس‌» مسيح‌ ناميده‌ شده‌. عروس‌ آدم‌، هنگامي‌ كه‌ آدم‌ در خواب‌ بود، از دندة‌ پهلوي‌ او ساخته‌ شد (21و22). شايد اين‌، تصوير اوليه‌اي‌ از كليسا، عروس‌ مسيح‌، است‌ كه‌ از «خون‌ و آب‌» ساخته‌ شده‌؛ اين‌ خون‌ و آب‌ هنگامي‌ كه‌ بدن‌ مسيح‌ بر روي‌ صليب‌ بود، از پهلوي‌ او بيرون‌ آمد (يوحنا 19 : 34 ؛ اول‌ يوحنا 5 : 6 و 8).
    «برهنه‌ بودند وخجلت‌ نداشتند» (25). شايد آنها با نور روحاني‌ خدا پوشانده‌ شده‌ بودند، درست‌ مانند عيسي‌ بهنگام‌ تبديل‌ هيئت‌ (مرقس‌ 9 : 3)؛ و اين‌ نور با ورود گناه‌ محو شد و روزي‌ دوباره‌ نجات‌ يافتگان‌ را خواهد پوشانيد (مكاشفه‌ 3 : 4 ؛ 21 : 23). تا آنجا كه‌ مي‌دانيم‌ از ميان‌ همة‌ آفريدگان‌ خدا، تنها انسان‌ است‌ كه‌ لباس‌ مي‌پوشد و اين‌ نشانة‌ طبيعت‌ گناه‌ آلود ما است‌.

 مكان‌ باغ‌ عدن‌
    اين‌ باغ‌ بر رودهاي‌ فرات‌ و دجله‌، و در محل‌ تقاطعشان‌ با رودخانه‌هاي‌ فيشون‌ و جيحون‌ قرار داشت‌ (2 : 10 - 14). رودهاي‌ فيشون‌ و جيحون‌ تا كنون‌ پيدا نشده‌اند. فرات‌ و دجله‌ از منطقة‌ كوهستاني‌ قفقاز در جنوب‌ غربي‌ آسيا سرچشمه‌ مي‌گيرند و بسوي‌ جنوب‌ شرقي‌ ادامه‌ مي‌يابند و به‌ خليج‌ فارس‌ مي‌ريزند. (به‌
نقشة‌ شمارة‌ 16 مراجعه‌ كنيد).
    به‌ اين‌ ترتيب‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ انسان‌ تقريباً در مركز سطح‌ زمين‌ آفريده‌ شد، چرا كه‌ اين‌ منطقة‌ فرات‌ قفقازي‌ تقريباً در مركز نيمكرة‌ شرقي‌، كه‌ بزرگتر از نيمكرة‌ غربي‌ است‌، قرار دارد (به‌ مربع‌ سياه‌ بر
نقشة‌ 1 مراجعه‌ كنيد).
    قوم‌ شناسان‌ معمولاً اين‌ منطقه‌ را مهد اولية‌ همة‌ نژادهاي‌ انساني‌ بشمار مي‌آورند. از اين‌ منطقه‌، يعني‌ گهوارة‌ نژاد بشري‌ بود كه‌ گاو، بز، گوسفند، اسب‌، خوك‌، سيب‌، هلو، گلابي‌، آلو، گيلاس‌، به‌، توت‌ سفيد، انگور فرنگي‌، درخت‌ مو، زيتون‌، انجير، خرما، بادام‌، گندم‌، جو، جو صحرايي‌، نخود فرنگي‌، لوبيا، بذرك‌ (درخت‌ كتان‌)، اسفناج‌، تربچه‌، پياز و بيشتر ميوه‌ها و سبزي‌هاي‌ ما به‌ نقاط‌ ديگر برده‌ شدند.
 
 بابِل‌
    با اينكه‌ برخي‌ تصور مي‌كنند كه‌ مكان‌ دقيق‌ باغ‌ عدن‌ احتمالاً در ارتفاعات‌ ارمنستان‌ و در سرچشمة‌ رودهاي‌ دجله‌ و فرات‌، كه‌ در آن‌ موقع‌ شايد تا اين‌ حد بالاتر از سطح‌ دريا نبوده‌اند، قرار داشته‌، ولي‌ محل‌ سنتي‌ و عموماً پذيرفته‌ شدة‌ باغ‌ عدن‌ در بابل‌ و نزديك‌ مصب‌ فرات‌ است‌.
    در حال‌ حاضر رودخانه‌هاي‌ فرات‌ و دجله‌ حدود 150 كيلومتر بالاتر از خليج‌ فارس‌ به‌ هم‌ مي‌پيوندند. در زمان‌ ابراهيم‌ كرانه‌هاي‌ خليج‌ به‌ حدود «اور» مي‌رسيد و اين‌ دو رودخانه‌ بصورت‌ دو جريان‌ مجزا به‌ خليج‌ مي‌ريختند. اين‌ مطلب‌ در نقشة‌ شماره‌ 15 با خط‌چين‌ نشان‌ داده‌ شده‌ است‌.تمامي‌ دشت‌ بابل‌ از رسوبات‌ آبرفتي‌ اين‌ دو رودخانه‌ بوجود آمده‌ بود. غالباً مسير بستر رودخانه‌ها عوض‌ مي‌شد.
    در زمان‌ آدم‌ احتمالاً رودخانه‌هاي‌ فرات‌ و دجله‌ در فاصلة‌ كوتاهي‌ به‌ هم‌ مي‌پيوستند، و دوباره‌ پيش‌ از اينكه‌ به‌ خليج‌ بريزند از هم‌ جدا مي‌شدند، و باغ‌ در همين‌ محل‌ كه‌ بين‌ نقطة‌ اتصال‌ و نقطه‌ انشقاق‌ دو رودخانه‌ قرار داشت‌، واقع‌ شده‌ بود. و به‌ اين‌ ترتيب‌ 4 شاخه‌ يا «شعبه‌» بوجود مي‌آمد (2:10)؛ دو رودخانه‌ همچون‌ كناره‌هاي‌ شرقي‌ و غربي‌ خليج‌ ادامه‌ مي‌يافتند و جيحون‌ و فيشون‌ ناميده‌ مي‌شدند. در كتيبه‌هاي‌ كهن‌، خليج‌ فارس‌ يك‌ «رودخانه‌» ناميده‌ شده‌ است‌.
 
نقشه‌ 15 - مهد نژاد بشر

 نكتة‌ باستانشناختي‌ : اريدو، محل‌ سنتي‌ و پذيرفته‌ شدة‌ باغ‌ عدن‌
    نقطة‌ دقيقي‌ كه‌ در روايات‌ بعنوان‌ مكان‌ باغ‌ عدن‌ تعيين‌ شده‌، تعدادي‌ تپه‌ است‌ كه‌ در 18 كيلومتري‌ جنوب‌ اور قرار دارد و به‌ نام‌ اريدو (ابوشارم‌) شناخته‌ مي‌شود. اين‌ محل‌ سكونت‌ «آداپا»، يعني‌ آدم‌ بابلي‌ بوده‌ است‌. به‌ گواهي‌ منشور وِلد، دو پادشاه‌ اول‌ تاريخ‌ در اريدو سلطنت‌ كردند.
    در كتيبه‌هاي‌ باستاني‌ بابلي‌ آمده‌ است‌: «در نزديكي‌ اريدو باغي‌ بود و در آن‌ درخت‌ مقدس‌ اسرارآميزي‌ وجود داشت‌ كه‌ درخت‌ حيات‌ بود؛ كاشته‌ شده‌ توسط‌ خدايان‌، كه‌ ريشه‌هايش‌ عميق‌ بودند و شاخه‌هايش‌ سر به‌ آسمان‌ كشيده‌ بودند و ارواح‌ محافظ‌ از آن‌ نگهداري‌ مي‌كردند و هيچ‌ انساني‌ وارد باغ‌ نمي‌شود.»
    هال‌ و تامپسون‌ از موزة‌ بريتانيا (19 - 1918) خرابه‌هاي‌ اريدو را از خاك‌ درآوردند. آنان‌ نشانه‌هايي‌ يافتند حاكي‌ از اينكه‌ اريدو شهر ثروتمندي‌ بوده‌، و بعنوان‌ خانة‌ اولية‌ بشريت‌ مورد احترام‌ بوده‌ است‌.
 
 منطقة‌ اريدو
    حفاري‌ها نشان‌ داده‌ كه‌ منطقة‌ اطراف‌ اريدو در اولين‌ اعصار شناخته‌ شدة‌ تاريخ‌ بشريت‌، پر جمعيت‌ بوده‌ و قرنها بر «مركز جهان‌» تسلط‌ داشته‌؛ بسياري‌ از كهن‌ترين‌ و ارزشمندترين‌ كتيبه‌ها در اين‌ منطقه‌ كشف‌ شده‌اند.
    اور شهر ابراهيم‌، 18 كيلومتر از اريدو فاصله‌ داشت‌.
    - فاره‌ شهر قديمي‌ نوح‌، در 100 كيلومتري‌ اريدو قرار داشت‌.
    - عبيد (اَل‌ عبيد)، جايي‌ كه‌ در آن‌ قديمي‌ترين‌ مدرك‌ شناخته‌ شدة‌ تاريخي‌ يافت‌ شد، تنها 22 كيلومتر با اريدو فاصله‌ داشت‌.
    - لاگاش‌ كه‌ در آن‌ كتابخانه‌هاي‌ عظيم‌ قديمي‌ كشف‌ شد در 90 كيلومتري‌ اريدو واقع‌ شده‌ بود.
    - نيپور، مركز كتابخانه‌اي‌، در 150 كيلومتري‌ اريدو قرار داشت‌.
    - ارك‌، شهر نمرود، 75 كيلومتر با اريدو فاصله‌ داشت‌.
    - لارسا كه‌ در آن‌ منشور وِلد كشف‌ شد، 60 كيلومتر با اريدو فاصله‌ داشت‌، و فاصلة‌ بابل‌ از اريدو تنها 230 كيلومتر بود.

    نقطة‌ دقيقي‌ كه‌ در روايات‌ بعنوان‌ مكان‌ باغ‌ عدن‌ تعيين‌ شده‌، تعدادي‌ تپه‌ است‌ كه‌ در 18 كيلومتري‌ جنوب‌ اور قرار دارد و به‌ نام‌ اريدو (ابوشارم‌) شناخته‌ مي‌شود. اين‌ محل‌ سكونت‌ «آداپا»، يعني‌ آدم‌ بابلي‌ بوده‌ است‌. به‌ گواهي‌ منشور وِلد، دو پادشاه‌ اول‌ تاريخ‌ در اريدو سلطنت‌ كردند.     در كتيبه‌هاي‌ باستاني‌ بابلي‌ آمده‌ است‌: «در نزديكي‌ اريدو باغي‌ بود و در آن‌ درخت‌ مقدس‌ اسرارآميزي‌ وجود داشت‌ كه‌ درخت‌ حيات‌ بود؛ كاشته‌ شده‌ توسط‌ خدايان‌، كه‌ ريشه‌هايش‌ عميق‌ بودند و شاخه‌هايش‌ سر به‌ آسمان‌ كشيده‌ بودند و ارواح‌ محافظ‌ از آن‌ نگهداري‌ مي‌كردند و هيچ‌ انساني‌ وارد باغ‌ نمي‌شود.»     هال‌ و تامپسون‌ از موزة‌ بريتانيا (19 - 1918) خرابه‌هاي‌ اريدو را از خاك‌ درآوردند. آنان‌ نشانه‌هايي‌ يافتند حاكي‌ از اينكه‌ اريدو شهر ثروتمندي‌ بوده‌، و بعنوان‌ خانة‌ اولية‌ بشريت‌ مورد احترام‌ بوده‌ است‌.   منطقة‌ اريدو     حفاري‌ها نشان‌ داده‌ كه‌ منطقة‌ اطراف‌ اريدو در اولين‌ اعصار شناخته‌ شدة‌ تاريخ‌ بشريت‌، پر جمعيت‌ بوده‌ و قرنها بر «مركز جهان‌» تسلط‌ داشته‌؛ بسياري‌ از كهن‌ترين‌ و ارزشمندترين‌ كتيبه‌ها در اين‌ منطقه‌ كشف‌ شده‌اند.     اور شهر ابراهيم‌، 18 كيلومتر از اريدو فاصله‌ داشت‌.     - فاره‌ شهر قديمي‌ نوح‌، در 100 كيلومتري‌ اريدو قرار داشت‌.     - عبيد (اَل‌ عبيد)، جايي‌ كه‌ در آن‌ قديمي‌ترين‌ مدرك‌ شناخته‌ شدة‌ تاريخي‌ يافت‌ شد، تنها 22 كيلومتر با اريدو فاصله‌ داشت‌.     - لاگاش‌ كه‌ در آن‌ كتابخانه‌هاي‌ عظيم‌ قديمي‌ كشف‌ شد در 90 كيلومتري‌ اريدو واقع‌ شده‌ بود.     - نيپور، مركز كتابخانه‌اي‌، در 150 كيلومتري‌ اريدو قرار داشت‌.     - ارك‌، شهر نمرود، 75 كيلومتر با اريدو فاصله‌ داشت‌.
 
 
 

 

سوالات من

نظر تمام عقاید قابل احترام هست . ولی چیزهایی که در کتاب های مقدس آمده با علم زیاد رابطه خوبی نداره .

علم میگه دنیا با بیگ بنگ به وجود اومده .

علم میگه انسان کم کم از میمون تکامل پیدا کرده تا انسان شود نه اینکه خدا یک جا آدم حوا رو آفرید .

سوال دیگه من اینه که آدم حوا گناه کردند ما انسانها که فرزندانشونیم چه گناهی کردیم .

 

من موندم به ساز چه کسی برقصم . اگه جوابی دارید تو نظرات بگید .

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت : 2:42 قبل از ظهر توسط : رضانا
چهارشنبه یکم اسفند 1386 | 1:56 قبل از ظهر نویسنده: رضانا
درود بر شما دوستان عزیز

تو اینترنت یه چیزی رو دید که گفتم شاید واسه شما جالب باشه . راست یا دروغشو نمی دونم . قضاوت بر عهده شماست

 

كشتي نوح در ايران پيدا شد و قبر نوح در زاگرس !

 

یک محقق ایرانی در پژوهش خود مدعی شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است...

 

 

 

گفت‌وگو با دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور

 اولين بار (1379) در مقاله «نوح و نوحاوند» ادعا كردم توفان نوح مقابل رشته كوه‌هاي زاگرس آرام شده و كشتي نوح در كوه «سركشتي» به گل نشسته است.

به گزارش شبکه خبر مسیحیان فارسی زبان به نقل از دنیای اقتصاد دکتر افراسیاب پور افزود ، با این همه همان گونه كه گمان مي‌بردم برخي از صاحب‌نظران اين ادعا را مغاير اسناد تاريخي دانستند و نتيجه برخورد دوستان اين شد تا اين فرضيه در داخل كشور نتيجه‌اي ندهد.

 بنابراين ، مقاله را به بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم. چندي بعد گروهي سه نفره از آمريكا به ايران آمدند. با يكي از آنها به كوه «سركشتي» رفتم و منطقه را نشانشان دادم. در آنجا سنگ‌هاي بسيار عجيبي را پيدا كرديم كه مانند حلقه‌هاي زنجير بود و همچنين قبرهايي مربوط به پيش از اسلام. دو قبر در بالاي كوه «سركشتي» وجود دارد كه به اعتقاد من يكي قبر نوح و ديگري احتمالا قبر حضرت آدم است. 

«نوح و نوحاوند» عنوان  مقاله ای است  که دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور، نويسنده مقاله، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد رجايي تهران مدعي شده كه توفان نوح در ايران پايان يافته و كشتي او در زاگرس به گل نشسته است.

متن مصاحبه با دکتر دكتر علي‌اكبر افراسياب‌پور

شما كه هميشه در دانشگاه هستيد پس قبر نوح و كشتي او را چگونه در كوه‌هاي زاگرس پيدا كرديد؟
سال 1362 كه از جبهه برگشتم در صدا و سيماي مركز لرستان مشغول كار شدم. برنامه‌اي راديويي داشتم كه بايد درباره زندگي ايلات و عشاير استان پژوهش مي‌كردم. طي اين پژوهش متوجه شدم كوهي به نام «سركشتي» در سمت نورآباد و نهاوند قرار دارد. شنيدن اين نام برايم بسيار جالب بود؛ چراكه در آن منطقه نه دريايي است و نه راهي كه با دريا ارتباط داشته باشد، اما اينكه «سركشتي» از كجا آمده بود آغازي شد بر مطالعاتم.

رشته تحصيلي‌تان چيست؟

كارشناسي فلسفه دارم، اما دوره دكتراي خود را در گرايش عرفان گذرانده‌ام.  12 جلد كتاب تاليف كرده‌ام و 54مقاله داخلي و خارجي چاپ شده دارم.

پس شما هم چيزي از نوح در ايران نشنيده بوديد؟

خير،‌ اما تصميم گرفتم مطالعاتم را درباره رشته‌كوه‌هاي زاگرس ادامه دهم. در قلب رشته‌كوه زاگرس، كوهي به نام «گرين» قرار گرفته است.  اين كوه از شمال نهاوند شروع و تا شمال غرب اين شهر ادامه دارد. رود معروف «گاماسياب» كه سرچشمه رود كرخه است از اين كوه سرچشمه مي‌گيرد. با مطالعاتي كه انجام دادم به اسناد و مداركي پي بردم كه در آنها گفته شده بود «نهاوند» همان «نوح،‌آب‌، بند» است و به علت كثرت استفاده طي سال‌هاي دور از «نوح آب‌بند» به «نهاوند» تغيير يافته است.

چگونه امكان دارد در منطقه‌اي كه دريايي ندارد و از هر دو طرف به كوه مشرف است، توفاني رخ داده باشد؟

اگر به رشته‌كوه زاگرس توجه كنيد،‌ متوجه خواهيد شد كه اين رشته‌كوه مانند ديواري است كه هر دوطرف آن دشت قرار دارد شكل اين رشته‌كوه به خوبي نشان مي‌دهد كه اگر در منطقه بين‌النهرين توفاني روي داده باشد اين كوه آن را مهار كرده است چون اصلي‌ترين ديواره‌اي است كه مي‌تواند از سر راه آن توفان قرار گرفته باشد.
همان گونه كه گفتم كوه‌ گرين در قلب زاگرس قرار گرفته است.  ارتفاع همه قله‌هاي زاگرس نزديك به هم است. در سلسله‌كوه‌هاي گرين كوهي قرار دارد به نام «سركشتي»، اين كوه 2هزار و 80 متر ارتفاع دارد. با بررسي ميداني در اين كوه متوجه شدم بالاي آن دو قبر خيلي قديمي قرار گرفته است كه هم‌اكنون به عنوان امامزاده «باباي بزرگ» مورد زيارت مردم قرار مي‌گيرد.
در فرهنگ ايراني فقط دو پيامبر را به نام باباي بزرگ مي‌دانند يكي نوح و ديگري آدم.
يعني الان آن قبر زيارتگاه است؟

بله،  از روزگاران دور مردم منطقه نهاوند و نورآباد براي زيارت، پا به اين منطقه مي‌گذاشته‌اند.

آيا به غير از مشاهده‌هاي جنابعالي، اسناد تاريخي ديگري وجود دارد كه در آن به وجود قبر نوح در نهاوند اشاره كند؟

بله، اسناد تاريخي بسياري وجود دارد.  ابن‌فقيه همداني در سال 290قمري (1200سال پيش) در كتاب «البلدان» (به زبان عربي و چاپ 1885 اروپا) صفحه 237 نوشته است: «نهاوند از ساخته‌هاي نوح  است و به آن نوح آوند گفته‌اند.»

ياقوت حموي متوفي 624 قمري در كتاب معجم‌البلدان صفحه 361آورده است: «نهاوند را به اين دليل نهاوند گفته‌اند كه از ساخته‌هاي نوح است»
ابي‌الفداء متوفي 732 در كتاب تقويم البلدان چاپ پاريس صفحه 417 يادآور مي‌شود: «نهاوند شهري از سرزمين كوهستان است كه نوح آن را بنا كرده است.»
زكريا قزويني در سال 674 قمري در كتاب آثار البلاء صفحه 545 مي‌نويسد: «نهاوند از بناهاي نوح نبي است. اصلش نوح آوند بوده است» در كتاب مجمل‌التواريخ تاليف سال 530 قمري صفحه 186 مي‌خوانيم:
«نوح پيامبر شهر را بنا كرد به نام خويش «نوح آوند» و آن نهاوند است.
ابن اثير در جلد سوم كتاب خود صفحه 335 مي‌آورد:
«نهاوند شهري است از بلاد جبل گويند آن را نوح بنا كرده است» در كتاب عجايب‌المخلوقات (سال 555 ق)كه اروپايي‌ها آن را قبول دارند. در جلد 3 صفحه 275 آمده است: «نهاوند شهري قديم است كه آن را نوح بنا كرد. آن را نوح آوند گويند.»
خلف تبريزي در سال 1062 در كتاب برهان قاطع صفحه 1173 مي‌نويسد: «نهاوند: نوح‌ باني آن شهر بوده و‌آن را نوح‌آوند مي‌گفته‌اند يعني «نوح تخت» و «نوح مسند». پايتخت نوح بوده و آوند به معني تخت و مسند هم آمده است و به كثرت استعمال نهاوند شده است.»

مي‌بينيد كه وجود قبر نوح و آرام گرفتن كشتي اين پيامبر در ايران نه تنها حرفي امروزي نيست بلكه سخني تاريخي است و مانند اين جملات در كتاب‌هاي زياد ديگري نيز آمده كه شرح آن در اين گفت‌و گو نمي‌گنجد.
سال 79 نسخه‌اي از مقاله‌ را براي بنياد نوح‌شناسي آمريكا فرستادم چون در داخل كشور كسي به اين موضوع اهميت نداد.
پس از اينكه مقاله را به آمريكايي‌ها دادم گروهي سه‌نفره براي بررسي موضوع به ايران آمدند. با يكي از آنها به منطقه رفتيم. از منطقه فيلمبرداري كردند. سنگ‌هاي عجيبي در منطقه پيدا كرديم؛ مانند حلقه‌هاي زنجير و قبرهايي مربوط به دوران پيش از اسلام. به اتفاق با 15 تن از پيرمردهاي اطراف كه مصاحبه كرديم همگي آنها مي‌گفتند نام اين كوه سركشتي است و اجداد ما گفته‌اند قبر نوح اينجاست. جالب اينكه تا 80 كيلومتر آن سوتر از منطقه افراد بومي همين نكته را نيز مي‌گفتند.

به غير از آمريكايي‌ها گروهي ديگر از منطقه بازديد داشته‌اند؟

بله، چند ماه بعد از بازديد آمريكايي‌ها يك گروه انگليسي از منطقه بازديد كرد.

شما به آنها اطلاع‌داديد؟

نمي‌دانم چگونه متوجه شدند، اما ظاهرا با صرف‌ هزينه‌هاي زيادي منطقه را مورد بازديد قرار دادند و قرار است طي ماه‌هاي آينده دوباره به نهاوند بروند.

ظاهرا كشورهاي ديگري هم مدعي نوح هستند؟

هم‌اكنون شش كشور عراق، سوريه، تركيه، آذربايجان، ايران و يمن مدعي هستند كه كشتي نوح در آنجا آرام گرفته است. بدون هيچ تعصبي خدمتان مي‌گويم كه اسناد و مدارك ايران بسيار قوي‌تر از ساير كشورها است.

اگرچه معتقدم اسناد و مدارك ايراني‌ها بسيار قوي‌تر است اما باز تاكيد مي‌كنم كار علمي تعصب‌بردار نيست و هر كس سند و دلايل ارائه دهد بايد حرف او را پذيرفت و نبايد فراموش كنيم درباره امور باستاني نمي‌توان به قطعيت صحبت كرد.

منابعي كه ارائه داديد عمدتا عربي بود، آيا منابع ديگري هم وجود دارد؟

يكي از جغرافي‌دانان به نام پاپلي‌ يزدي در كتاب فرهنگ آبادي‌ها صفحه 8 درباره كوه سركشتي نوشته است: «سركشتي محل به گل نشستن كشتي نوح است و در غرب منطقه دلفان رشته كوهي است مربوط به دوران اول و دوم. مرحوم حاج‌حيدر كه كهن‌سال‌ترين مرد قبيله بود درباره وجه تسميه اين كوه گفت: پس از فرو نشستن توفان نوح، كشتي نوح بر بالاي اين كوه به گل نشست و از حركت باز ايستاد.»
اهل حق كه گروهي از درويشان قديمي غرب ايران هستند براي گنبد «باباي بزرگ» (همان قبر نوح) احترام خاصي قائل هستند و قرن‌ها است كه به صورت كاروان از استان‌هاي كردستان، كرمانشاه و لرستان به زيارت آن مي‌روند.
هنري راولينسون دانشمند آشورشناس در سال 1838 نوشته است: در 25ماه مه به كوه زيباي «چهل نابالغان» رسيديم كه از طرف غرب به يك سلسله كوه مرتفع به نام سركشتي مي‌رسد. لر, ها معتقدند كشتي نوح پس از توفان در آن جا به گل نشسته است.»

ادعاي اينكه قبر نوح در ايران است از لحاظ اقتصادي چه چيزي در بر دارد؟

شما توجه كنيد پس از مطرح شدن اين فرضيه چند گروه باستان‌شناس معتبر پاي به كشورمان گذاشته‌اند. جاي تعجب است چنين موضوع مهمي براي برخي از مسوولان اصلا جالب نبوده ! اما كشورهاي ديگر كه خدمتتان گفتم: با وجود اينكه اسناد و مدارك ضعيف‌تري دارند با استفاده از تبليغات فراوان و حمايت دولت‌هايشان، توانسته‌اند توريست‌هاي زيادي را جمع كنند.

آرام شدن توفان نوح در ايران را از چه جنبه‌هايي بررسي كرديد؟

از سه جنبه علمي و تاريخي، اسطوره‌اي و داستاني و ديني و مذهبي اين توفان را بررسي كرده‌ام. از هر سه جنبه مي‌توان ثابت‌ كرد هزاران سال پيش توفاني رخ داده است.
همه فرهنگ‌ها به نوعي داستان نوح را شنيده‌اند و آن را باور دارند. سال 1891 پژوهشگري به نام «اندري» ماجراي توفان نوح را با روايت‌هاي مختلف گردآوري كرده است. 68 روايت محلي، 13 روايت در آسيا، 4 روايت در اروپا، 5 روايت در آفريقا.
ويلكاكس يكي از باستان‌شناساني است كه در منطقه بين‌النهرين پژوهشي انجام داده و فرضيه‌اي را عنوان مي‌كند كه براساس آن طغيان رود فرات منشا توفان نوح بوده است. آب بالا آمده و كوهستان زاگرس را فراگرفته و زاگرس همچون سدي جلوي اين آب ايستاده است.

توفان نوح چند سال پيش رخ داده است؟

نمي‌توان در مورد وقوع اين توفان عدد ‌داد اما اگر بخواهيم حدودي سال وقوع توفان نوح را بگوييم مي‌توان گفت حدود 4هزار سال پيش اين توفان رخ داده است.

چگونگي وقوع اين توفان مشخص نيست؟

تورات معتقد است توفان 350سال طول كشيد. قرآن در چهار سوره هود، نوح، مومنون و اعراف در خصوص توفان نوح سخن به ميان آورده اما هيچ اشاره‌اي به سال نمي‌كند.

گفتيد كه دو قبر را در بالاي كوه سركشتي پيدا كرده‌ايد. يكي از آنها قبر نوح است و قبر دوم مربوط به كيست؟

حدس مي‌زنم يكي از نزديكان نوح باشد ضمن اينكه بعيد هم نيست قبر حضرت آدم در آن جا باشد. 

 

 

قضاوت با شما    منبع

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

کشتی نوح در زمان‌های بسیار دور پس از سیلی که 7 هزار و 500 سال پیش رخ داد، در نخجوان ساحل گرفت و  نوح در این شهر مسکن گزید. بر اساس روایت‌های بسیار

 


آرامگاه  نوح در نخجوان آذربایجان مرمت و بازسازی می‌شود.

 به گزارش شبكه خبر مسيحيان وبه نقل از خبرگزاری مهر، نخجوان یکی از قدیمی‌ترین شهرهای جهان با قدمت 3 هزار و 500 یا 4 هزار سال است

تاریخ نامگذاری این شهر نیز هنوز در دسترس قرار دارد. برخی از منابع از نامگذاری شهر توسط قبایل ترکی نخج حکایت می‌کنند و برخی دیگر از منابع نامگذاری نخجوان را به شخص  نوح نسبت می‌دهند چرا که نام وی در زبان ترکی nukh خوانده می‌شود.

کشتی نوح در زمان‌های بسیار دور پس از سیلی که 7 هزار و 500 سال پیش رخ داد، در نخجوان ساحل گرفت و  نوح در این شهر مسکن گزید.
بر اساس روایت‌های بسیار مشهور  نوح در بخش جنوبی شهر و خواهر وی در بخش شمالی شهر دفن شده است.

جمهوری خودمختار نخجوان بخشی از جمهوری آذربایجان است که مرکز آن شهر نخجوان است. شهر نخجوان 12 کیلومتر مربع وسعت دارد و کل جمهوری از 5 شهر، 5 شهرستان و در حدود 203 روستا تشکیل شده و در 9 فوریه سال 1924میلادی نخجوان به صورت جمهوری خودمختار تأسیس شد.

در گویش‌های مختلف به نخجوان، «ناخ جوان»، «ناخ جاوان»، «ناخ ایجه‌ وان» و «ناخ‌ ایجاوان» هم گفته شده است که شاید از «ناخ‌ ناگان ایجه وان» در زبان ارمنی گرفته شده است و به معنی «نخستین استراحتگاه» است. گفته می‌شود حضرت نوح در سال 3669 پیش از میلاد، پس از فرو نشستن جوشش طوفان در همین شهر مسکن گزید. به همین دلیل نخجوان با گویش ارمنی بدین اسم نامیده شد. البته در زمان طوفان، شهری در این سرزمین وجود نداشت، ولی با گذشت زمان توسط ارامنه احیا شد.

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بقایایی از کشتی نوح در ایران کشف شد
 
قطعه سنگ پیدا شده در ارتفاعات شمال غرب ایران
یک هیئت اعزامی از خارج در ارتفاعات کوههای شمال غرب ایران موفق به کشف یک قطعه سنگ مانند شدند که آنرا به بقایای کشتی نوح نسبت داده اند.

این تیم قطعه مذکور را در در ارتفاع 4000 متری کوه سلیمان - از رشته کوههای البرز - پیدا کرده اند.بنا به اظهارات رابرت کرنیوک (Robert Cornuke)، رئیس موسسه تحقیقات و اکتشافات باستان شناسی Bible - که به اختصار آن را BASE می نامند -این قطعه صخره مانند به طرز حیرت آوری به چوب شبیه است.

تصاویر عکاسی شده توسط اعضای گروه BASE، نشان دهنده شئیی است که در ظاهر به صخره شباهت دارد، اما تیم تحقیقاتی معتقد است این شئ در واقع قطعه چوبی است که بر اثر مرور زمان به سنگ تبدیل شده است.

کرنیوک در این باره می گوید : "ما قطعه کوچکی از شئ مزکور را مورد بررسی دقیق قرار دادیم و در بافت های تشکیل دهنده آن، ترکیبات چوب مشاهده کردیم. هر چند در حال حاضر نمی توانیم ادعا کنیم که قطعا بقایای کشتی نوح را یافته ایم، اما این شئ به کشتی نوحی که در گذشته از آن صحبت می شده کاملا شبیه است."

این تیم تحقیقاتی، معتقد است اثبات این نکته که شئ کشف شده متعلق به کشتی نوح است، امری بسیار دشواراست، اما آنها موفق به یافتن شواهدی شده اند که ثابت می کند این ناحیه در گذشته جزو مناطق مقدس محسوب می شده است.

طوفان نوح
داستان کشتی نوح در سه دین مسیحیت، یهودیت و اسلام نقل شده است. این داستان در تورات به این شکل روایت شده که خداوند سیل عظیمی نازل کرد تا تمام بندگان نا شکر را جزا دهد، اما قبل از وقوع سیل، به حضرت نوح دستور داد که یک کشتی ساخته و در آن یک جفت از هر موجود زنده را سوار کند. نوح اطاعت کرد، پس از آن چهل شبانه روز باران بارید و پس از گذشت هفت ماه و هفده روز، با پایین رفتن آب کشتی نوح بر کوه آرارات پدیدار گشت.

بر طبق این داستان، معتقدین به کتاب مقدس، محل به خشکی نشستن کشتی نوح را کوه آرارات واقع در شرق ترکیه میدانند. هرچند جغرافیای این منطقه با توضیحاتی که در تورات-مبنی بر این نکته که مسافرین کشتی از شرق به سمت بین النهرین در حرکت بودند- آمده، مغایرت دارد.

کرنیوک و تیم تحقیقاتی اش بر این باورند که کوه آرارات می تواند به منزله کلیدی برای رسیدن به هدف باشد. کرنیوک در این باره می گوید : "ما با جهت یابی جغرافیایی که در کتاب مقدس به آن اشاره شده، به یک نقطه از ایران رسیدیم، این منطقه نمی تواند در ترکیه واقع شده باشد."

تیم تحقیقاتی BASE با تکیه بر اطلاعات منابع مختلفی چون تورات و نیز با مطالعه دست نوشته های یک کاشف انگلیسی به نام مک ماهن (A. H. McMahan) که در قرن نونزدهم می زیسته، در ماه ژوئیه سال 2005 با هدف صعود به کوه سلیمان وارد ایران شدند.

مک ماهن که در سال 1894 به ایران سفر کرده، بر فراز کوه سلیمان در خاطرات سفرش چنین نوشته است:" بر طبق مدارک موجود کشتی نوح پس از طوفان در چنین نقطه ای پدیدار گشته است."

به علاوه او در خاطراتش از تکه چوب هایی مربوط به معبدی که در بالای کوه قرار داشته و مردم برای زیارت آن به این منطقه می آمدند نیز سخن به میان آورده است.

دلایل تیم تحقیقاتی BASE در اثبات ادعایشان برای بسیاری از افراد متقاعد کننده نبوده است. کوین پیکرینگ (Kevin Pickering)، یکی از باستان شناسان دانشگاه لندن و متخصص در زمینه سنگ های رسوبی نیز معتقد است؛ شئ یافت شده که به کشتی نوح شبیه است، در اصل از جنس چوب نبوده، او در این باره می گوید :

"از تصاویر چنین بر می آید که لایه نازکی از ماسه سنگ های چخماقی و پوسته های صدفی که به احتمال قریب به یقین سال ها قبل در مناطق اطراف دریا ساخته شده، سطح این صخره را پوشانده است."

دانشمندان از سراسر جهان در مورد صحت یا عدم صحت این نظریه دیدگاههای متفاوتی ارائه کرده اند. از جمله اینکه : "در کتاب مقدس ذکر شده که نوح بین شش تا ده هزار سال پیش کشتی خود را ساخته بوده است، در عین حال بر طبق نظریات اثبات شده، یک قطعه چوب در محیطی کاملا مرطوب یا کاملا خشک، بیش از چند هزار سال دوام نمی آورد."
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
 
 
 
 
 
 
 
 
 
قضاوت با شما
بدرود عزیزان
+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت : 1:56 قبل از ظهر توسط : رضانا
جمعه بیست و یکم دی 1386 | 1:57 بعد از ظهر نویسنده: رضانا
دوستان عزیز اینم یه والیر زیبا از خودم برای دوستان گلی مثل شما

 

 jesus christ my god rezana

+ نوشته شده در تاریخ جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت : 1:57 بعد از ظهر توسط : رضانا
دوشنبه نهم بهمن 1385 | 1:49 بعد از ظهر نویسنده: رضانا
زنده باد عیسی مسیح

                                    

امروز من به دین مسیح ایمان آوردم

با افتخار هم می گم که من یک مسیحیم

بهم ثابت شده که مسیح تنها دین هست و تنها در به بهشت

زنده باد عیسی   

+ نوشته شده در تاریخ دوشنبه نهم بهمن 1385 ساعت : 1:49 بعد از ظهر توسط : رضانا