تبليغاتX
....... در پی آفریدگار - ای کاش.....

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 | 11:47 بعد از ظهر نویسنده: رضانا
 

کاشکی دیگه هیچ کودکی شب گرسنه نخوابه .

چقدر سخته ببینی که زن بیوه ای از بی پولی و تنگدستی مجبور بشه تن فروشی کنه تا  بتونه پول اجاره خونشون و امکانات فرزنداش  فراهم کنه .

چقدر سخته گریه مادری رو ببینی که فرزند جوانشو از دست داده

چقدر سخته ببینی  کودکی تا حالا پدر و مادرشو به چشم ندیده باشه

چقدر سخته کودکی رو ببینی که توی کوچه بازار گدایی یا دستفروشی یا جیب زنی میکنه . کودکی که باید ........

چقدر سخته  اشک کودکی رو که باباشو دارن میبرن زندان  ببینی

 

نمی دونم چرا .......

 

کاشکی  اصلا دیگه هیچ کس جرمی نمیکرد تا پلیس برای همیشه بیکار بشه

کاشکی سربازها تمام تفنگاشونو بشکنن  و  به زیر خاک بزارنشون

 

اونوقت ...........

همه خوشبخت خوشبخت بودن و هیچ غمی نداشتن

همه به هم محبت میکردن

همه شادیهاشونو با هم تقسیم میکردن

 

نمی دونم این آرزو  من کی براورده میشه یا اینکه چه کسی این آرزوی منو برآورده میکنه

آرزوی بزرگی هست ولی  این دلیل نمیشه که چون که آرزوم بزرگه  برآورده نشه

من تو  این دنیا هیچ غم و مشکلی رو نداشتم به غیر از اینکه زیاد دلسوز هستم

خیلی ها هستن اصلا کاری به هم نوعاشون ندارن و زندگی خودشونو میکنن .

نمی دونم چرا خدا منو اینجور آفریده

نمی دونم چرا خداوند همه آرزو هامو برآورده کرد به غیر این یکی .

همه میگن که باید منجی بیاد و دنیا رو پر از خوبی کنه .

ولی کاشکی آرزوی من برآورده میشد تا دیگه هیچ منجی هم روی زمین نیاد .

+ نوشته شده در تاریخ چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 ساعت : 11:47 بعد از ظهر توسط : رضانا
Copyright © 2008 All Rights Reserved. designed by CATERINA